پایگاه کاشف: وبلاگ تخصصی امنیت سیستان و بلوچستان

از این پس (14بهمن 1396) این وبلاگ با موضوع تخصصی امنیت اسلامی (ریشه‌های ناامنی و راه‌حلهای امنیت سازی) بروز خواهد شد

پایگاه کاشف: وبلاگ تخصصی امنیت سیستان و بلوچستان

از این پس (14بهمن 1396) این وبلاگ با موضوع تخصصی امنیت اسلامی (ریشه‌های ناامنی و راه‌حلهای امنیت سازی) بروز خواهد شد

پایگاه کاشف: وبلاگ تخصصی امنیت سیستان و بلوچستان

داعشی های دهه 60 به روایت تاریخ

چهارشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۶ ق.ظ


پیشگفتار

رهبر معظم انقلاب در مراسم بیست و هشتمین سالگرد ارتحال حضرت امام، در واکنش به اعدام منافقین در دهه 60 فرمودند: مراقب باشید جای شهید و جلاد عوض نشود.

در این نوشتار، در پی آنیم ریشه‌های عقیدتی و سیاسی سازمان مجاهدین خلق که بعدها به قول ساواک به مارکسیست‌های اسلامی و به قول انقلابیون به منافقین معروف شدند بازگو نماییم.

گو اینکه بازماندگان فکری و تشکیلاتی ایشان هم اکنون در محیط سیاسی ایران حضور و نفوذ دارند. جای تعجب نیست که عده ای در مقامات سیاسی دولت جمهوری اسلامی از این داعشی‌ها حمایت کرده و کسانیکه دستور اعدامشان را داده‌اند تقبیح می‌کنند. این افراد علیرغم عدم تأیید سازمان مجاهدین خلق از سوی امام خمینی (ره) و رد ایدئولوژی التقاطی آنها از سوی حضرت روح الله به صورت پنهانی با آنها در ارتباط بوده و حتی کمک های مالی فراوانی از وجوه شرعیه به آنها می‌نمودند.

مقدمه

چندنفر از شاگردان جوان مهندس بازرگان در نهضت آزادی که دانشجویان فنی دانشگاهها بودند در سال 44 تشکیلاتی را بنیان نهادند.

محمدحنیف نژاد، سعید محسن (نواده آیت الله میرزا یوسف اردبیلی) عبدالرضا نیک بین رودسری هسته اولیه سازمان را با کار تئوریک و مطالعاتی شکل دادند. اندکی بعد اصغر بدیع زادگان، علی باکری (برادر سرداران شهید باکری)، عبدالرسول مشکین فام، بهمن بازرگانی و ناصر صادق به آنان پیوستند.

نکته جالب توجه که به غیر از مسعود رجوی، همه اعضای اولیه و نسل دوم سازمان دانشجویان فارغ التحصیل رشته‌های فنی بودند. به تعبیر عضو تواب این سازمان، اعتماد به نفس کاذبی که در ذهن دانشجویان این رشته پدید می‌آید سبب می‌شود تا برای ورود به عمل اجتماعی، نیاز به تجربه اجتماعی نداشته و هر اقدامی که از آنها سر می‌زند درست بینگارند.

با توجه به ارتباط این افراد با نهضت آزادی، قهراً ارتباط آنان با روحانیت سنّتی کمتر دیده شده است.

برای تبیین ایدئولوژی و اندیشه سیاسی- مذهبی خود به ایجاد گروههای بحث آیات قرآن، نهج البلاغه پرداختند و برخی نوشته های تفسیری آیت الله طالقانی و مهدی بازرگان را مطالعه کردند. در این میان آثار بزرگان جلوه خاصی بین اعضای اولیه سازمان داشته و آثار متفاوت بازرگان توسط اعضای آن به مباحثه گذاشته شده بود.

مطالعه آثار علامه طباطبایی و مرتضی مطهری در سازمان ممنوع بوده و به سایر کتب تفسیری و حدیثی شیعه نیز بی اعتنا بودند.

در سالهای اولیه جذب عمدتاً دانشجویان یا فارغ التحصیلان دانشگاهها همچنان که گفته شد- عمدتاً دانشجویان رشته های فنی و مهندسی- به این گروه پیوستند. غالب اعضا از میان خانواده‌های مذهبی و متوسط و عمدتاً بازاری انتخاب شده بودند.

در کنار آثار گفته شده برخی از کتب و منابع مارکسیستی- کمونیستی نظیر کتب مائو، جزوه مبارزه چیست؟، سیر تحولات اجتماعی (ماتریالیستی)، چگونه می‌توان یک کمونیست خوب بود (شائو چی)، چه باید کرد (لنین)، چهار مقاله فلسفی (استالین) و کتبی از یدالله سحابی مطالعه می‌شد.

محمد حنیف نژاد بنیانگذار اصلی سازمان و سعید محسن علاقه زیادی به کتاب راه طی شده مهندس مهدی بازرگان داشته و او را پدر معنوی سازمان مجاهدین می دانستند.

یافته های جدید از کتب مارکسیسم لاجرم باید رنگ و لعاب مذهبی می یافت تا برچسب کمونیستی و مارکسیستی به آن نخورد. در این میان از تفسیر به رأی قرآن و نهج البلاغه و توجیه آن بر مبنای عقاید کمونیستی نهایت استفاده شد.

حنیف نژاد می گوید علاوه بر کتب مذکور، مطالعه تجارب نهضت های ملی عربی و تجارب کمونیستی کمک زیادی به من نمود.

مطالعه آثار کمونیست، سبب استفاده از شیوه های تشکیلاتی کمونیست در مبارزه این سازمان شد. چنانکه بسیاری از قواعد کمونیستی وارد سازمان گردید و از شیوه‌های نرم گرفته تا خشن امنیتی سرتا پا کمونیستی شدند. حذف فیزیکی و خونین مخالفان درون تشکیلاتی، تبعید به کارخانه جهت کارگری و از بین بردن روحیه خرده بورژوایی، استفاده از سیانور در مأموریتها، مخالفت با ازدواج عناصر و سرکوب غریزه جنسی از جمله شیوه های تشکیلاتی این سازمان بوده که مقتبس از سازمان های مارکسیستی و کمونیستی می باشد.

نیک می دانیم شیوه های استالینی و لنینی خونینی در تشکیلات سازمان منافقین دیده می‌شد که در مراودات سازمانی جایگاه ویژه ای داشت.

حنیف نژاد گفته بود یک مارکسیست خوب نمی تواند مسلمان خوبی نباشد. یعنی هم می تواند مارکسیست باشد و هم مسلمان

سعید محسن گفته بود ما طوری مارکسیسم را مطالعه کرده ایم که  مارکسیست در نگاه اول فکر می کند ما یک مارکسیست هستیم با این تفاوت که ما موقع نماز می رویم نمازمان را می خوانیم.

چنین مشی و روشی سبب شد لاجرم انقلاب ایدئولوژیک در سال 54  رخ داد.

ساواک که به اسنادی از انحراف سازمان مجاهدین خلق دسته یافته بود در سال 51 اصطلاح مارکسیست های اسلامی را در مورد آنان در مکاتبات و تحلیل های خود به کار می برد.

ارتباط سازمان با روحانیت:

ارتباط ایدئولوژیک

تا پیش از تماس تراب حق شناس و حسین روحانی با امام خمینی نشانی از پیوند سازمان با روحانیت دیده نشده است.

مرتبطین سازمان می گویند مجاهدین به هیچ وجه قبول نداشتند یک روحانی به انها خوراک فکری بدهد و کلاً ضدروحانیت بودند.

شخص دیگری از مجاهدین در مشهد به علت نشر تفسیر سوره حمد آیت الله خامنه ای از سوی روسای سازمان مورد بازخواست قرار می گیرد.

خواندن کتابهای شهید مطهری و علامه طباطبایی در سازمان ممنوع بوده است.

از طرفی دیگر، سازمان اعتقادی به رساله  های علمیه مراجع تقلید نداشت. به تعبیر آیت الله ربانی شیرازی، اینها اصلاً مسئله تقلید را قبول نداشتند. برخی از آنها می گفتند از حنیف نژاد و محسن تقلید می کنیم. نماز را غلط می خواندند و وضوی غلط می گرفتند.

جالب اینجاست که برخی از مرکزیت سازمان نظیر حسین روحانی در مرکزیت گروه مارکسیستی پیکار قرار گرفتند.

ارتباط سیاسی- تشکیلاتی با روحانیت

ارتباط سازمان به روحانیت به دلیل این بود که بازار گوش به حرف روحانیت بود. به دلیل نیاز مالی سازمان به کمک روحانیت، ارتباط های جدی خصوصاً بعد از سال 50 شکل گرفت. البته برخی روحانیت نظیر هاشمی رفسنجانی، مهدوی کنی، حسینعلی منتظری، ربانی شیرازی و لاهوتی به دلیل اینکه این گروه را در اوایل احیاگر مبارزات تفکر اسلامی می دانست از روی شوق به این حرکت کمک می کردند. این حمایت از سوی آیت الله طالقانی بیشتر دیده می‌شد. با دستگیری پسر ایشان در ابتدای انقلاب- مجتبی طالقانی- و محکومیت وی به اعدام، دفاتر آقای طالقانی تعطیل گردید. اگرچه حضرت امام در دیدارهای خود با مجاهدین خلق خصوصاً در دیدار اول خود به این نکته اذعان کرده بود که راهشان راه انحراف است. علی ای حالٍ این رویه کمک از سوی برخی روحانیون  ادامه داشت تا برخی از نیروهای مذهبی در زندان نظیر لاجوردی، پی به ماهیت پلید این افراد بردند.

کمک های مالی روحانیون تهران به منافقین چنان گسترده بود که در سال 51 مدنظر ساواک قرار گرفت.

چنانکه ساواک در گزارشی به تاریخ 8/11/1351 می نویسد: با توجه به اینکه گروههای چریکی به اصطلاح مجاهدین خلق برای تأمین مخارج خود به سرقت بانک مبادرت ننموده و وجوه لازم را از طریق عناصر به اصطلاح مذهبی به دست می آورند از طریق کمیته شناسایی لازم صورت پذیرد.

شهید محلاتی از توفیقات خدا در حق خود را عدم کمک مالی و اعتماد به منافقین دانسته و گفته است اگرچه اجازه از سوی حضرت امام مبنی بر کمک به خانواده زندانیان را داشتم ولی یک دینار به زندانیان منافق کمک نکردم.

البته کمک روحانیت به منافقین تا سال 54 (یعنی اعلام رسمی تغییر ایدئولوژیک به سمت مارکسیست) ادامه داشت و بعد از آن قطع شد. در این میان هاشمی رفسنجانی و ربانی شیرازی بیشترین کمک مالی را به این گروه نموده بودند. بعدها ربانی شیرازی به فکر جبران عملکرد خود در آمده و حرکتهای تبلیغی علیه منافقین راه انداخت. ایشان در نشریه پیام انقلاب گفته بود منافقین مطابق مارکسیسم، اسلام را روبنا دانسته و زیربنا را مارکسیسم داشتند.

در کنار این حمایت های مقطعی، برخی از فرزندان روحانیون تا پیش از انقلاب و در آستانه پیروزی، به مجاهدین خلق پیوسته بودند و بعدها در انقلاب، در خانه‌های تیمی منافقین به هلاکت رسیده بودند.

 حسین جنتی از مبارزانی بود که در زندان به گروه رجوی پیوست و پس از انقلاب در درگیری کشته شد. دوتن از فرزندان آیت الله محمدی گیلانی، فرزند آقای لاهوتی (داماد هاشمی رفسنجانی)، مجتبی طالقانی و فرزند آیت الله طحامی از جمله این افراد و آیت الله زادگان بودند.

آیت الله حسینعلی منتظری در سال 59 در مصاحبه ای گفته بود که کتابهای آقایان (منافقین) زیربنایش کمونیستی محض است و به قول بعضی رفقا همان مسائلی است که مارکسیستها دارند. منتهی چیزی که هست لفظ خدا را مثلاً در بالایش گذاشته‌اند. می توان گفت سازمان پلی بود که جوانان از این مسیر به طرف مارکسیسم بروند. گناه من این است که قبل از زندان نتوانستم بخوانم. در زندان که بیکار بودم خواندم، دیدم افکار، افکار التقاطی و انحرافی است.

مجاهدین خلق و امام خمینی:

مجاهدین خلق برای وسعت مالی و منابع انسانی نیازمند تأییدیه از سوی حضرت امام بودند. به همین دلیل یکی از عناصر اصلی و محوری خود به نامهای حسین روحانی و تراب (مرتضی) حق شناس را برای این امر به نجف فرستادند. از محتوای جلسه فقط مصاحبه ای است که بعد از انقلاب از سوی نشریه کمونیستی پیکار منتشر شده است. روحانی و حق شناس هر دو کمونیست شده و در رأس خشن ترین سازمان کمونیستی پس از انقلاب- یعنی پیکار در راه آزادی طبقه کارگر- قرار گرفته بودند. به زعم این دونفر، جهت ارتباط با امام از حجت الإسلام دعایی ( مدیر مسئول فعلی روزنامه اطلاعات) که سمپات نیرومند منافقین در نجف بوده و حتی کارهای خود را از آیت الله خمینی مخفی می کرده است استفاده شد.

 تراب حق شناس سه سال در قم و مدتی هم در نجف در مدرسه سیدمحمدکاظم یزدی برای چندنفر از طلاب از جمله دعایی درس تفسیر قرآن و نهج البلاغه می گفته است. حق شناس ادعا کرده است که با شهید مطهری مراوده داشته و کتاب علل گرایش به مادی گری ایشان را ویرایش کرده است. وی می افزاید کتاب شناخت مجاهدین را آقای دعایی در نجف چاپ کرد و هزینه آن را خودش پرداخت. حق شناس می گوید: در سال 1350 نامه مطوّل هاشمی رفسنجانی و مجدالدین محلاتی و حسینعلی منتظری و سفارش شفاهی مرتضی مطهری در مورد حمایت از مجاهدین خلق را به نزد آیت الله بردم. آیت الله خمینی هیچ جواب مثبتی نداد.

در نامه منتظری به امام آمده  است که تصلب آنان (مجاهدین خلق) به شعائر اسلامی و اطلاعات وسیع و عمیق آنان بر احکام و معتقدات مذهبی معروف و مورد توجه آقایان روحانیون واقع شده..... بجا و لازم است از طرف حضرتعالی نیز در تأیید و تقویت و حفظ دماء آنان چیزی منتشر شود.

نامه هاشمی رفسنجانی از آن هم تندتر بود: این ها (مجاهدین خلق) جوانان مسلمان، تحصیل کرده، فداکار، مومن، پاک، متعبد و آشنا به معارف اسلام و جهان بینی اسلام و صددرصد مذهبی و تا آنجا که ما اطلاع پیدا کردیم خالی از نقاط ضعف هستند. اگر ممکن باشد و صلاح بدانید اقدامی جهانی برای نجات جان این گروه مجاهد مومن بفرمایید.

حسین روحانی می گوید امام تحلیل ما را از معاد یک تحلیل مادی قلمداد کرد. تکامل انواع داروینی ما را خلاف احکام قرآنی دانست. آقای سیدمحمود دعایی که خود در نجف بوده تلاش فراوانی کرده تا نظر امام را نسبت به مجاهدین مساعد کند اما در این کار توفیقی حاصل نکرده است.

بعد از انقلاب نیز امام در پیام نوروزی از التقاط اسلام با مسائل مارکسیستی ابراز تأسف کرده بود.

ضربه ساواک در سال 1350

از میان 16 عضو اصلی سازمان 14 نفر در سال 1350(شهریور تا آبان) دستگیر شده، همگی به جز مسعود رجوی و بهمن بازرگانی تیرباران شدند. همکاری مثال زدنی مسعود رجوی با ساواک سبب شد ارتشبد نصیری در نامه‌ای به دادرسی ارتش، وی را همکار خود معرفی کرده و رجوی را شایسته ارفاق و تخفیف در مجازات دانسته است.

برخی شمار دستگیر شده ها را 70 و برخی 120 نفر عنوان کردند.

پس از اعدام اعضای اولیه در سال ، 51 سازمان در اختیار بهرام آرام واحمد رضایی قرار گرفت. احمد رضایی در خیابان مورد شناسایی قرار گرفته و با نارنجک خودکشی کرد. تقی شهرام در اردیبهشت 52 از زندان ساری فرار کرد. اینگونه بود که مرکزیت سازمان در بیرون از زندان به دست تقی شهرام و بهرام آرام افتاد. البته مجید شریف واقفی جز این سران در بیرون از زندان بود که به دلیل تمرد از انقلاب ایدئولوژیک به سمت مارکسیست توسط حسین زرین کلاه ترور شد و به طرز فجیعانه ای قطعه قطعه و جسدش سوزانده شد.

تقی شهرام دانشجوی رشته ریاضی دانشکده علوم دانشگاه تهران که توسط محمد حیاتی و علیرضا زمردیان برای سازمان عضوگیری شده بود و به سمت مطالعه آثار بازرگان سوق داده شده بود. مدتی تحت مسئولیت علی باکری (برادر شهیدان باکری) و مدتی هم رضا باکری مسئول وی بوده است. وی در زندان ساری تحت تأثیر عقاید کمونیستی و مارکسیستی حسین عزتی از مرتبطین گروه سرخ قرار می گیرد و به مارکسیست علاقه مند می شود.

به هر شکل، صمدیه لباف، شریف واقفی و محمدیقینی در جریان انقلاب ایدئولوژیک توسط سازمان ترور شدند.

وصیت نامه صمدیه لباف برخلاف وصیت نامه سایر اعضای سازمان، سفارش به پیروی از قرآن و عترت است. وی دلیل پیوستنش به سازمان را ایجاد حکومت اسلامی می داند.

این گونه ترورها، در تشکیلاتی که خود را شاخه لنینیستی- استالینی میدانست امری کاملاً عادی و طبیعی می‌باشد.

قبل از انقلاب ایدئولوژیک نیز، شماری از اعضای سازمان نظیر جواد سعیدی، مرتضی هودشتیان (مهندس الکترونیک) یکی به دلیل قصد جدایی از سازمان و دیگری به علت مشکوک شدن به وی ترور و شکنجه شده و به قتل رسیده بودند.

گو اینکه شکست های پی در پی سازمان، سبب شد گروه مطالعاتی شکل گیرد تا اشتباهات تکرار نشود. در این گروه به این اصل رسیدند که هسته تفکرشان مارکسیست بود و پوسته اش اسلام است پس باید هسته عیان شود. این گروه به این نتیجه رسیدند که اصالت را باید در هر صورت به مبارزه داد و دین امری حاشیه ای باشد.

در سال 52جزواتی در خصوص نقد آموزه های اسلام و دگماتیسم اسلام طرح و در جلسات مورد بحث شد.

اندکی بعد جزوه معروف به بیانیه اعلام مواضع ایدئولوژیک توسط تقی شهرام تدوین و چرخش فکری سازمان از اسلام به مارکسیسم توجیه شد.

البته بیانیه رسمی در سال 54 توزیع شد.

از آنجا که در سازمان، مرکزیت استبداد کاملی بر مجموعه های تحت امر خود داشت و افراد عادت کرده بودند، هر چه مرکزیت گفت آن را بپذیرند سازمان به آن گستردگی مجبور شد سخن دونفر مرکزیت را بپذیرد.

کسانیکه در برابر این انقلاب ایدئولوژیک تمرد کردند یا حذف شدند یا عموماً تصیفه شدند. یعنی پوشش آنها در برابر پلیس برداشته شده بود. یعنی از سوی سازمان لو رفته بودند و تنها در خانه تیمی می توانستند زندگی کنند.

در این زمان به دلیل، حذف اسلام از ایدئولوژی سازمان، فساد گسترده‌ اخلاقی در سازمان پدید آمده بود به طوریکه صدها گزارش در بازجویی‌ها و غیر آن راجع به این مسئله آمده است.

 در تفسیر آیه لا یبدین زینتهن الّا لبعولتهن آمده است منظور از بعول، شوهر رسمی نیست. بلکه منظور همسنگران و مجاهدین در یک خانه تیمی است. به تعبیری دیگر زنان در خانه تیمی می‌توانند اعضا و جوارح خود را به هم خانه‌ای ها نشان داد. چیدمان خانه تیمی منافقین به گونه‌ای بود که در کنار مردان، عمدتاً چندنفر زن هم زندگی می‌کردند.

بنا به گفته احمد احمد (از اعضای سازمان که در پی ائتلاف سازمان مجاهدین خلق و حزب الله به این گروه پیوسته بود)، تقی شهرام در یک پاساژ به سر می برد و در آنجا با یکی از اعضای زن سازمان، رابطه نامشروع جنسی داشت. اینچنین ظن سرایدار پاساژ برانگیخته شد و بعد از دعوای منجر به کتک کاری تقی شهرام، سرایدار به کلانتری اطلاع داد. آنجا بود که بیانیه اعلام مواضع ایدئولوژیک برای اولین بار در اختیار ساواک قرار گرفت ولی تقی شهرام فرار کرد.

از زندان اینچنین پیام می‌رسید که مسعود رجوی مخالف انقلاب ایدئولوژیک بود. به گفته اطرافیان وی، مسعود مشکلی با مارکسیست نداشته ولی از به قدرت رسیدن تقی شهرام و انشعاب بسیاری از اعضای سازمان که مخالف مارکسیستی شدن محض سازمان بودند متنفر بود. بنابراین سازمان به دو دسته تقسیم شد. عده‌ای تحت لوای مسعود رجوی و عده‌ای تحت لوای تقی شهرام.

تقی شهرام  در سال 55 توسط ساواک دستگیر گردید و بعدها در دادگاهی محکوم به اعدام شد.

مسعود رجوی از درون زندان، مدیریت اعضای مخالف تقی شهرام را برعهده گرفت. طرفداران تقی شهرام که در بیرون از زندان به سر می‌برند به سایر گروههای مارکسیست پیوستند و بعدها بنیانگذاران گروه مارکسیستی پیکار در راه آزادی طبقه کارگر شدند.

در 30 دیماه 57 مسعود رجوی به همراه بسیاری از زندانیان سیاسی در پی فضای باز سیاسی به وجود آمده آزاد شدند و هسته اصلی سازمان که هم اکنون هم بسیاری از اعضای آن زنده هستند را به وجود آوردند.

 

برگرفته از کتاب جریان ها و سازمان های مذهبی- سیاسی ایران و سازمان مجاهدین خلق (پیدایی تا فرجام)

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۱۴
برادر مصطفی

مجاهدین خلق

منافقین

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
چه کسی وبسایتم را لینک کرده?